تبليغاتX
شب شیشه ای

 

کودک نجوا کرد :

خدایا با من حرف بزن

مرغ دریایی آواز خواند

کودک نشنید

سپس کودک فریاد زد :

خدایا با من حرف بزن

رعد در آسمان پیچید

اما کودک گوش نداد

کودک نگاهی به اطرافش انداخت و گفت :

خدایا بگذار ببینمت

ستاره ای درخشید

ولی کودک توجه نکرد

کودک فریاد زد :

خدایا به من معجزه ای نشان بده

و یک زندگی متولد شد

اما کودک نفهمید

کودک با نا امیدی گریست :

خدایا با من در ارتباط باش

بگذار بدانم اینجایی

بنا بر این خدا پایین آمد وکودک را لمس کرد

ولی کودک پروانه را کنار زد و رفت . . . !

 

 

 

 گریه کوچولو

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط م.ج در پنجشنبه 16 آذر1385 و ساعت 14:42 |


Powered By
BLOGFA.COM