کودک نجوا کرد :
خدایا با من حرف بزن
مرغ دریایی آواز خواند
کودک نشنید
سپس کودک فریاد زد :
خدایا با من حرف بزن
رعد در آسمان پیچید
اما کودک گوش نداد
کودک نگاهی به اطرافش انداخت و گفت :
خدایا بگذار ببینمت
ستاره ای درخشید
ولی کودک توجه نکرد
کودک فریاد زد :
خدایا به من معجزه ای نشان بده
و یک زندگی متولد شد
اما کودک نفهمید
کودک با نا امیدی گریست :
خدایا با من در ارتباط باش
بگذار بدانم اینجایی
بنا بر این خدا پایین آمد وکودک را لمس کرد
ولی کودک پروانه را کنار زد و رفت . . . !

+ نوشته شده توسط م.ج در پنجشنبه 16 آذر1385 و ساعت
14:42 |
