دیرگاهیست که تنها شده ام
قصه ی غربت صحرا شده ام
وسعت درد فقط اسم من است
باز هم قسمت غم ها شده ام
دگر آیینه زمن بی خبر است
که اسیر شب یلدا شده ام
من که بی تاب شقایق بودم
همدم سردی یخ ها شده ام
کاش چشمان مرا خاک کنید
تا نبینم که چه تنها شده ام

درد سنگینی ست تنهایی

+ نوشته شده توسط م.ج در دوشنبه 22 تیر1388 و ساعت
15:32 |
